مشروح گفت‌وگوی رجانیوز با وحید جلیلی در نقد رسانه ملی؛
بی‌سابقه است ملتی در 30 سال این‌همه ماجرا داشته و رسانه‌اش این‌قدر منفعل باشد/ صداوسیما تریبون تحقیر مستضعفین شده است

وحید جلیلی سردبیر نشریه راه در گفتگویی چالشی و خواندنی با رجانیوز به آسیب شناسی عملکرد رسانه‌ها و رسانه ملی پرداخت. جلیلی با یادآوری مشهورات غلط شکل گرفته در عرصه رسانه ای کشور و تاکید بر عبور از آنها، به‌طور مصداقی عملکرد صدا و سیما را نقد کرد و با بیان نمونه‌هایی، رویکرد کلی رسانه ملی را توجه به برنامه های زرد و بایکوت کردن برنامه های ارزشمند دانست.

 

متن کامل این گفت‌وگوی خواندنی در ادامه آمده است:

 

در بحث آسیب شناسی رسانه ملی خیلی ها معتقدند یکی از ضعف های رسانه ملی توجه نکردن به ذائقه مخاطبین است. این موضوع را تا چه حد قبول دارید؟

 

هنگامی که در مورد رسانه حرف می‌زنیم، این اشتباه محض است که صرفاً از ذائقه مخاطب صحبت کنیم. مثل این است که وقتی درباره غذا حرف می‌زنیم، در نظر نگیریم که یک غذا باید چه خواصی داشته باشد، چقدر انرژی و ویتامین داشته باشد و صرفاً در باره طعم آن صحبت کنیم. کسانی که در مورد رسانه صحبت می‌کنند و صرفاً روی ذائقه مخاطب تکیه می‌کنند، آدرس غلط می‌دهند.

 

در این صورت ممکن است بگویند بدون جذابیت، مطلب در ذهن مخاطب اثر نمی گذارد.

 

هر غذایی هر قدر هم که ایده آل نباشد، می‌شود با چاشنی‌های متنوع مطبوعش کرد و از سوی دیگر پرمحتواترین غذا را هم می‌شود با بی‌سلیقگی هدر داد و بدطعم کرد.

 

ولی بعضی غذاها فی‌نفسه خوش طعم هستند و بعضی غذاها نیستند.

 

اینطور نیست. نمونه‌اش خود تلویزیون ما. بحث در مورد محیط زیست، چقدر جذاب است؟ بستگی دارد که چگونه ارائه شود، حتی به مخارجش هم بستگی ندارد. یک آدمی به نام کردوانی که 80 ساله است می‌ آید و راجع به کویر صحبت می‌کند، چقدر هم شیرین و بانمک و دلنشین حرف می‌زند، هم به اطلاعات مردم اضافه می‌کند، هم در دل آنها می‌نشیند. حالا اگر قبل از صحبت‌های ایشان می‌آمدید و می‌گفتید بحث در باره قنات‌های یزد یا کویر ایران یک بحث جذاب رسانه‌ای است، به تو می‌خندیدند و می‌گفتند نه، صحبت در باره موهای دیوید بکهام جذاب است. بنابراین الان در فضای تئوریک رسانه‌ای دچار مشهوراتی شده‌ایم که اگر کمی دقیق نگاه کنیم، خود این مشهورات زیر سئوال هستند. کسانی که مرعوب این مشهورات هستند، اصلاً نباید راجع به رسانه حرف بزنند، آن هم رسانه جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی که قرار است اساس آن شکستن رعب و خروج از انفعال و "نه شرقی نه غربی" باشد. نه شرقی، نه غربی، یعنی انفعال نه! یعنی مرعوب نباید شد، دچار مشهورات نباید شد. یک زمانی مشهوری در دنیا وجود داشت که می‌گفتند یا باید شرقی باشی یا غربی. امام فرمود: «نه شرقی، نه غربی». اولش پذیرفتن این حرف خیلی سخت بود، چرا؟ چون این بحث را جا انداخته بودند. یک مشهوری بود که همه فکر می‌کردند حرف درستی است و بعد امام با آن شجاعت فکری و معنوی خاصی که داشتند، نشان دادند که می‌شود از این گذشت. ما در بحث رسانه گاهی اوقات در مقدماتش و در مفروضات اشتباه گیر می‌کنیم. با این مفروضات اشتباه، فضایی را ایجاد می‌کنیم و بعد در این فضا راجع به مسائل جزیی بحث می‌کنیم. باید این مفروضات را فرو ریخت و در باره رسانه در جمهوری اسلامی فضای جدیدی ایجاد کرد.

 

مثال می زنید؟

 

مدتی است از شبکه آموزش سیما برنامه‌ای پخش می شود به نام مشاعره. چهار نفر دور یک میز می‌نشینند و شروع می‌کنند به شعر خواندن. حتی جایزه‌اش را هم تلویزیون نمی‌دهد و مؤسسه دیگری می‌دهد ولی این برنامه از بسیاری از سریال‌های تلویزیونی جذاب‌تر و در عین حال کم خرج تر است. من خیلی ‌ها را دیده‌ام که این برنامه را تماشا می‌کنند. حالا جدای اینکه در حد خودش جذاب و سرگرم‌کننده است، اطلاعات باارزشی هم به مخاطب می‌دهد. این حرفی را هم که دارم می‌زنم، مبتنی بر اصول علمی است، یعنی رسانه مبتنی بر ارزش‌های خبری است. ارزش‌های خبری چیست؟ درگیری، دربرگیری، استثنا، شهرت، شگفتی، مجاورت و... شما اگر هنر داشته باشید و کارشناسانه به رسانه نگاه کنید، متحیر می مانید که کسانی دارند این مشهورات غیرعلمی و دروغین را در فضای تئوریک بحث‌های رسانه‌ای به پارادایم غالب تبدیل می‌کنند. این در حالی است که ذره ای هم علم رسانه را بلد نیستند و بدیهیات و ابتدائیات رسانه را نمی‌شناسند و بعد، چه در داخل صدا و سیمای ما چه بیرون از آن، ادعا می‌کنند که ما تئوریسین‌های رسانه در این کشور هستیم.

 

مثال دیگر اینکه با ارزش درگیری خبری، شما می‌توانید مخاطب را در فضای زردی مثل برنامه نود ببرید و راجع به مطالب بی‌ربط و پوچ، جنجال و چالش و درگیری ایجاد کنید و به دنبال آن جذابیت رسانه‌ای برایش درست کنید، چون درگیری جذاب است. فرض کنید همه دارند در خیابان راه می‌روند. دو تا بچه شروع به دعوا کردن کنند، همه برمی‌گردند نگاه می‌کنند؛ پس بگوییم همه‌اش کتک‌کاری نشان بدهیم تا جذابیت ایجاد شود؟ بله، درگیری، جذاب است، ولی درگیری هزار نوع دارد، رقابت هزار نوع دارد، تنازع هزار نوع دارد. مشاعره هم واجد ارزش درگیری خبری است. چند نفر نشسته‌اند و تلاش می‌کنند که از دیگری ببرند. این هم یک مسابقه است و جذاب است، مسابقه، الزاماً که نباید فوتبال باشد. در امریکا هم بسکتبال این جذابیت را دارد و در رسانه‌هایشان بسکتبال نشان می‌دهند. الان شاید در تمام دنیا هیچ رسانه‌ای به اندازه صدا و سیمای ما ظرفیت رسانه‌ای نداشته باشد.

 

در کل جهان؟

 

بله، در کل جهان. چون جمهوری اسلامی الان کانون و قطب درگیری‌های اساسی در تمام دنیاست. جمهوری اسلامی ماهیتاً با تمام جهان استکبار درگیر است. این یعنی یک پتانسیل ویژه دارد.

 

شما می‌خواهید فلان رشته دانشگاهی را در اینجا راه بیندازید، کشورهای غربی قلقلک‌شان می‌آید و با شما درگیر می‌شوند. خبری از این جذاب‌تر؟ می‌خواهید در یک رشته علمی در این کشور پیشرفت کنید، هزار مانع سر راهتان می تراشند. یعنی این ظرفیت درگیری، دائمی است.

 

می‌خواهید در عرصه علوم مختلف مثل پزشکی، مهندسی، فیزیک، مکانیک و هوافضا و... پیشرفت کنید. در عمده این رشته‌ها با یک چالش استکباری مواجه هستید و برای اینکه پیشرفت کنید، مجبورید با مستکبرین چالش کنید، یعنی حتی فضاهایی که در کشورهای دیگر، از این جهت هیچ ارزش خبری ندارند، در جمهوری اسلامی ارزش خبری دارند. تولید فلان ماده یا انجام فلان پژوهش، ممکن است در بسیاری از کشورها ارزش خبری نداشته باشند، ولی در جمهوری اسلامی دارای ارزش خبری هستند. چون کفه جمهوری اسلامی را در چالشی که با غرب دارد، سنگین می‌کنند. اینها را چه کسی باید ببیند و به مردم بنمایاند؟ رسانه، ولی رسانه‌ای که در ابتذال غرق شده، رسانه‌ای که در بی‌عاری و بی‌هنری و بی‌همتی غرق شده، نمی تواند این چنین باشد.

 

اگر بنده نه حزب‌اللهی باشم، نه ایدئولوژیک نگاه کنم و نه ارادتی به جمهوری اسلامی داشته باشم و فقط از بعد یک آدم رسانه‌ای و یک ژورنالیست بی‌طرف قضاوت کنم، باید بگویم وقتی به این جامعه نگاه می‌کنم و حجم درگیری‌هایی را که در لایه‌ها و سطوح مختلف با جهان استکبار هست، ببینم باید بگویم می شود صدها و هزاران مستند از آن ساخت. جمهوری اسلامی قابلیت‌های رسانه‌ای بالایی دارد، ولی متاسفانه، مدیران رسانه‌ای آن مدعی و در عین حال کار نابلد هستند.

 

مصادیق این ابتذال کدامند؟

 

خیلی از برنامه‌هایی که از صدا و سیمای جمهوری اسلامی می‌شنوید و می‌بینید. سیما فیلم می‌گوید که در ظرف شش سال 600 فیلم ساخته، یعنی سالی 100 فیلم و هفته‌ای دو فیلم تلویزیونی. توضیح بدهند که از 600 فیلمی که ساخته اند، آیا نباید حداقل 60 مورد از آنها می‌درخشید و دیده می‌شد؟ نمی‌گویم 500 تا از 600 تا، ولی 10 در صد را که باید نشان بدهید. 9 تا فیلم تجربه کنید، یک فیلم درست و حسابی بسازید. خودتان بگویید از این 600 فیلمی که در سال می‌سازید، چند تای آنها ارزش چند بار دیده شدن را دارد؟ و اصلا راجع به چه موضوعاتی ساخته اید؟ قرار است فیلم‌ها را تا این حد ضعیف تولید کنید و دائماً هم فقط دعوای زن و شوهر و مادرشوهر و عروس و قتل و پلیس‌بازی و این... را بسازید؟ بیایید و در حوزه‌های دیگر کار کنید. چرا فیلم‌های سیاسی نمی‌سازید؟ چرا بحث‌های بین‌الملل جمهوری اسلامی را نمی‌سازید؟ ما 16 هزار شهید ترور داریم. شما 600 فیلم ساختید، یکی از آنها در باره یک شهید ترور هست؟

 

ده‌ها نماینده مجلس شهید شدند، عده زیادی از وزرا ترور شدند، رئس‌جمهور و نخست‌وزیر انقلاب ترور شده. اسمش را هم گذاشته‌اند صدا و سیمای جمهوری اسلامی! صدا و سیمایی که این قدر بی‌اعتناست که اگر رئیس‌جمهورش را بکشند عین خیالش نیست، رئیس رسانه‌ای که تا به حال 200 تا سریال ساخته و یکی از آنها راجع به اینها نیست، چه جوری باید بی‌اعتنایی و انزجارش را از تاریخ انقلاب، بیان کند؟

 

خانم ندا آقاسلطان کشته می‌شود، همه دنیا او را می‌شناسد. خانم شهناز عالی‌شاه را چرا کسی نمی‌شناسد؟ شهناز محمدی را چرا کسی نمی‌شناسد؟ اینها شهدای جنگ ما هستند، شهدای بمباران هم نیستند. اسلحه دست‌شان بوده و با صدام می‌جنگیدند. با چه کسی؟ با صدامی که الان معادل هیتلر هست. ما 290 شهید در هواپیمای مسافربری 296 داشتیم. چرا اسم یکی از این شهدا را این ملت بلد نیستند؟ آن همه زن و مرد و کودک و پیر و جوان شهید شدند. اینها هر کدامشان یک زندگی داشتند، یک ماجرا داشتند، یک رمان و یک سریال هستند. از این گذشته از بیش از 10 کشور دنیا در آنجا مسافر بوده است. شما می‌توانستید با ساختن یک فیلم مؤثر از این ماجرا در دنیا احساس همدردی ایجاد کنید. بی‌سابقه است که یک ملتی در ظرف 30 سال این همه ماجرا داشته باشد؛‌ حیرت‌انگیز است. شما یک کشور در کل جهان به من نشان بدهید که در عرض 30 سال این همه ماجرا از سر گذرانده باشد، به‌خصوص در اول انقلاب اما رسانه‌اش هم این همه منفعل باشد.

 

یک انقلابی با آن عظمت که همه می‌گویند بزرگ‌ترین انقلاب قرن بیستم است که همه معادلات جهانی را به هم می‌ریزد و همه نظریه‌پردازان درجه یک دنیا می‌گویند که این انقلاب مبدأ و نقطه عطفی در تاریخ است، میشل فوکو می‌گوید که از سال 1970 پست‌مدرنیسم آغاز می‌شود که حتی تحولات فراوانی را در خود غرب ایجاد می‌کند، انقلابی با این همه عظمت و با آن همه ماجرا، انقلابی که عمیقاً مردمی است. انقلاب ما که کودتا نبود؛ انقلاب ما که حاصل شلوغ شدن صرفاً دو تا محله تهران نبود، در تمام کشور بود. در 16 شهر حکومت نظامی برقرار شد که یکی از آنها جهرم، شهر کوچکی در استان فارس است، یعنی از تهران تا مشهد تا قم تا اصفهان تا کرمان و حتی شهر کوچکی مثل جهرم. انقلاب اسلامی میلیون‌ها ماجرا دارد. چرا؟ چون یک انقلاب مردمی است، یعنی هر کدام از کسانی که در تظاهرات شرکت می‌کردند، یک خاطره جذاب دارند که آن خاطره می‌شود یک داستان و آن داستان حداقل می‌شود یک فیلم تلویزیونی، پس صدها هزار و بلکه میلیون‌ها ماجرا فقط در انقلاب داریم، از طرف دیگر هم هشت سال جنگ که ظاهراً طولانی‌ترین جنگ تاریخ قرن بیستم است. هشت سال جنگ، آن هم با چه عرض و طولی، با بیش از 200 هزار شهید. هر یک از این شهدا یک داستان نیستند؟ از شهید 13 ساله شما که شهید فهمیده باشد تا پیرمرد 70 ساله اما برای چند نفر از آنها یک سریال یا فیلم قوی ساخته اند؟

 

در طی این 30 سال چند کودتا علیه جمهوری اسلامی شده است؟ می‌توانید در انواع و اقسام ژانرهای پلیسی و اطلاعاتی و جنگی و... از ماجراهایی که در تاریخ انقلاب و جنگ ما روی داده، هزاران داستان و سریال و فیلم بسازید. در امریکا یک جان اف کندی‌ را کشته‌اند، تا حالا چند تا فیلم و مستند از او ساخته‌اند؟ فقط یک جنگ را در نظر بگیرید. چقدر جریان‌های جاسوسی در این ماجرا وجود داشت؟ این همه گراهایی که می‌دادند و تهران و نقاط مرزی را می‌زدند و....این همه جاسوس بودند. ژانر اجتماعی، اتفاقی که در اثر انقلاب در جامعه ایران افتاد، جا به جا شدن طبقات، پدید آمدن یک فرهنگ جدید اجتماعی، فرهنگ پنجاه و هفتی، فرهنگ ایثار، فرهنگ مواسات، فرهنگ همدلی. تا دل‌تان بخواهد انواع و اقسام این مباحث و بعد چالش‌های بعد از جنگ. یک خانواده پارسونا که فرانسوی‌ها راجع به فضای خودشان ساختند، در باره خانواده‌های پس از جنگ ما ساخته شده؟ ژانر عاشقانه همین طور. عشق‌هایی که در دوره انقلاب و دوره جنگ بوده. هر شهیدی خانواده‌ای دارد، عشق مادر و فرزند، عشق پدر و فرزند، عشق زن و شوهر. یک صدم اینها را توانسته‌ایم بیان کنیم؟

 

حتی من موافق نیستم که جنگ را صرفاً با سردارانش بشناسیم. جنگ نباید در همت و باکری و خرازی و... محدود شود. به نظر من یک بسیجی معمولی هم حرف برای گفتن دارد و اتفاقاً هنر امثال همت این بود که بسیجی بودند. یعنی همان موقع هم که رأس بودند، کف بودند؛ یعنی حتی وقتی که در رأس قرار می‌گرفتند، مثل یک بچه بسیجی خیلی معمولی در جنگ حضور داشتند.

 

در زمینه ورزش چطور؟

 

یک کار خوبی در باره شهدای ورزشی در تلویزیون شده به نام "بر سکوی افتخار" که در مورد شهدای ورزشکار است که متأسفانه زمان پخش بدی دارد. مستند ده، بیست دقیقه‌ای است. هر کدام از اینها می‌تواند یک فیلم سینمایی جذاب باشد. از رشته‌های مختلف در آن هستند، از تکواندو بگیرید تا فوتبال و بسکتبال و شنا و تیراندازی و کشتی. ما فقط 1200 شهید ورزشکار حرفه‌ای داریم که مقام استانی یا کشوری داشته‌اند، جدای از اینکه مثلاً از یک تیم 11 نفره فوتبال 7 نفرشان شهید شده‌اند و...

 

در هر حوزه‌ای که نگاه کنید، انقلاب اسلامی و جریانات قبل و بعد از آن، درام و ماجرا دارند ولی متأسفانه اینها دیده نشده‌اند.

 

راهکار ترمیم بی اعتمادی مخاطب به رسانه ملی چیست؟

 

به نظر من ظلم است که بخواهیم صرفاً سیاسی به این قضیه نگاه کنیم و بگوییم این نبود اعتماد فقط در موضوعات سیاسی به صدا و سیما وجود دارد. اگر یکی از بچه حزب‌اللهی‌ها این امکان را پیدا می‌کرد که برود و یک شبکه ماهواره‌ای بزند که به جای برنامه‌های زرد صدا و سیمای فعلی یک برنامه‌ای در حد راز می‌ ساخت، آن وقت فکر می‌کنید بچه حزب‌اللهی ما می‌نشست برنامه صدا و سیمای آقای ضرغامی را نگاه کند؟ چون بعضی‌ها می‌گویند آقای ضرغامی یک چیزهایی را سانسور کرده، بنابراین ملت به تلویزیون‌های بیگانه رغبت پیدا کرده‌اند. من می‌گویم آن بخشی که صدا و سیمای ما از حزب‌اللهی‌ها و معارف انقلاب سانسور کرده، اگر ما قدرت این را پیدا کنیم و یک شبکه بزنیم و همان‌ها را پخش کنیم، صدا و سیما دیگر هیچ جذابیتی ندارد! یعنی اگر ما به ماهواره برسیم، آن موقع معلوم خواهد شد که صدا و سیما در مورد بچه حزب ا‌للهی‌ها چقدر سانسور کرده است.

 

یعنی شما می‌گوئید اگر فضای کاملا باز باشد و دو طرف بیایند و همه چیز را بگویند...

 

اصلاً دو طرفی وجود ندارد. مشکل ما همین است. این نکته ظریفی است. سر مشهورات بحث نکنیم. انقلاب اسلامی یعنی چی؟ از بعد از مشروطه تا انقلاب، آقایان روشنفکرها، آقایان غرب‌شیفته‌ها هر چه خواسته‌اند، گفته‌اند و تا توانسته‌اند مسلمان‌ها را سرکوب کرده‌اند. یک نمونه‌اش دوره رضاخان است. در دوره رضاخان، روشنفکرها و رضاخان ائتلاف کردند و به زور سرنیزه، مسلمان‌ها را خفه کردند. حتی در ابتدائیات مسائل دینی و سنتی ما مشکل ایجاد کردند؛ از حجاب گرفته تا روضه که کسی حق نداشت بخواند و زنان حق نداشتند روسری سرشان کنند و تمام روشنفکرها هم طرفدار رضاخان بودند. در دوره محمدرضاهم همین جور. من می‌خواهم بگویم حرف‌هایشان را زده‌اند و انقلاب اسلامی یک نتیجه‌گیری است، یک رفراندوم است.

 

ممکن است بگویند این مال 30 سال پیش بوده است و الان فضا تغییر کرده است.

 

انقلاب اسلامی آمده رفراندوم کرده و رفراندوم خونینی هم بوده، یعنی باز آنها می‌خواستند مسلمان‌ها را خفه کنند و می‌گفتند شما حرف نزنید که ما می‌خواهیم حرف بزنیم. باز می‌بینید در فضای رسانه‌ای ما کودتا کرده‌اند. فضای رسانه‌ای ما فضای رسانه‌ای جمهوری اسلامی نیست و در بسیاری از موارد اصلاً نسبتی با جمهوری اسلامی ندارد. اینها در همین صدا و سیمای ما کودتا کردند. یک خواننده مردمی که پرفروش‌ترین کاست‌های موسیقی سنتی را دارد، با رئیس‌جمهور منتخب 25 میلیون از ملت روبوسی می‌کند، بعد ببینید چه کارش می‌کنند. کسانی که ادعایشان آزادی بیان و احترام به انسان‌ها و هنرمند است، کثیف‌ترین شیوه‌ها را به شدیدترین وجه از تلویزیون فارسی امریکا تا فلان وبلاگ به کار می‌گیرند تا هر ندای مخالف خودشان را سرکوب کنند. یک دگراندیش را در کل جهان حاضر نیستند تحمل کنند. به‌ویژه در سال گذشته آشکار شد که چقدر دیکتاتور، مستبد و فاشیست هستند، یعنی برای جنبش سبز هیچ تعبیر بهتری از فاشیست نمی‌توانم به کار ببرم. اینها رسماً فاشیست هستند، یعنی یک اقلیتی که می‌خواهند همه را خفه کنند.

 

اتفاقا به لحاظ نظری هم حسین بشریه سال قبل در مصاحبه ای با لوگوس رسما گفته بود که جنبش سبز باید رادیکال تر شود که البته سرنوشت آن همان فاشیسم خواهد بود.

 

بله، فاشیست‌هایی هستند که می‌خواهند هولوکاست روشنفکری راه بیندازند و می‌گویند چرا جمهوری اسلامی اجازه راه انداختن هولوکاست را در ایران به ما نمی‌دهد؟ می‌گویند هر کسی غیر از آن چهار، پنج میلیون نفری که پای کار آنها ایستاده‌اند، بخواهد حرف بزند، باید خفه شود. یا اگر می خواهد حرف بزند، به او اجازه می‌دهیم، ولی جامعه باید کاملاً طبقاتی اداره شود. او باید بداند آدم پستی است، باید بداند برده ماست، باید بداند رده دوم و "جوات موات" است، بداند ما برتریم. بعد شما می‌خواهی رسانه جمهوری اسلامی را اداره کنی، بیایی بگویی اینها هم باشند، مردم هم باشند؟ هر دو طرف باشند؟ کدام دو طرف؟ آنها با ملتی که این همه وقایع تاریخی را پشت سر گذاشته و صدها هزار شهید داده، یکسان نیستند. جمعیتی که کاملاً مشخص است که نوکر رسمی اسرائیل و امریکا هستند، باید بگویند ما یکی، کل ملت هم یکی؟ تازه این را هم نمی‌گویند. می‌گویند کل ملت صفر، ما صد. نخیر آقا! شما تشریف ببرید توی «بی.بی.سی» و «وی.او.ای» حرف‌هایتان را بزنید که دارند هم می‌زنند. این هم یک مشهوری است که باید از شرّش خلاص شد. اینکه هم چپ باشد، هم راست باشد و گور پدر ملت! هم ناطق نوری در رسانه ملی باشد هم سید محمد خاتمی و دیگر رسانه درست می‌شود! کی گفته؟ اول این را اثبات کنید که مثلا این دو نفر نماد همه ملت هستند و با کل ملت برابری می‌کنند، بعد این حرف را تکرار کنند.

/ 0 نظر / 11 بازدید