سلام

سلام عزیزم! خوبی؟ امیدوارم همیشه خوب باشی! زندگی چطوره؟ امروز هم مثل روزهای دیگه! با بیخبری از تو میگذره! چند روز پیش از کوچه خودمون تو زعفرانیه گذشتم! هموم کوچه که تمام تنش پر از درختهای چنار هستند!با اینکه پاییز رسیده و تا نیمه راه اومده هنوز هم برگهای درختهاش سبزن! هنوز هم مثل اون روزهای گرم تابستون که همدیگرو اونجا میدیدیم! تغییر نکرده! نمیدونم تو هم از اونجا میگذری یا نه! من که با گذشتن از اون کوچه نگاهم تا انتها رفت! تا جائیکه همیشه میدیدمت! قلبم فشرده شد! چرا بیخبر رفتی؟ چرا 
حداقل خداحافظی نکردی! چرا تو این ١۵ زور اینقدر منو بیخبر گذاشتی! مرام نیست با یه دوست اینتور رفتار کرد! یعنی ، میدونی از تو انتظار ندارم! نمیدونم اصلا زمانی میرسه که من آدرس اسن وبلاگ رو بهت بدم تا بخونی و بدونی چه به من گذشته؟تو هر آهنگ و ترانه و شعری سر نخی از تو میبینم! الان هم دارم به یادگاریت گوش میدم!

باز امشب این دیوونه دل    بر بام و در سر میزنه

غم اومده تا پشت در        باز حلقه بر در میزنه!

 

یعنی میشه یه روز بیام اینجا و بنویسم که این انتظار کشنده تموم شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یعنی میشه یه روز بیایی و بخونی و بفهمی که چی به این دل من آوردی!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

/ 0 نظر / 2 بازدید